قلبمو شکستی ...!
هیچکس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه
ولی من به دلم یاد دادم که اگه شکست
لبه ی تیزش دست اونیو که شکست نبره ...
اسم سابق این وبلاگ : حرف دل های عاشق دلشکسته بوده است
هیچکس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه
ولی من به دلم یاد دادم که اگه شکست
لبه ی تیزش دست اونیو که شکست نبره ...
دیشب براي لحظه هاي طولاني دلم گرفت ! نمي دانم اسير كدام ذهن مشوش
شده ام كه اينچنين خاك بر خاك مي سايم ! نمي دانم چرا به خود نمي آيم؟
رويا براي ما اسير شدگان پنجره اي كوچك چه طاقت فرسا شده است !
هنوز در خم كوچه هاي ذهن مي پيچم ، به بيرون مي آيم به درون مي رسم ......
شايد روزي برسد كه من پرواز را تجربه كنم ، شايد روزي برسد كه من بدون نگاه
كردن به بالهايم بپرم ! خورشيد را از من گرفته اند .... مي داني اگر بالهاي
درشت من بودند من چگونه مي پريدم؟... ديگر خود را نيز نمي شناسم .
دوري خورشيد مرا تا لحظه هاي سرد يك گور برده است...
ساكت و خاموش چشم به دريچه زندان خويش دوخته ام .
آرزوهاي من رويايي بيش نبود « روياي آزادي يا احساس حبس و بند ... ! »
ديگر نمي پرسم ... ديگر نمي خوانم .... ديگر نخواهم رفت ... ديگر نخواهم گفت..........

به من آموختند دوست بدارم
اکنون که عاشقانه دوستت دارم به من می گویی فراموشت کنم
ولی ...
خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من !!
و نیرنگ را بر تمامی خوبی ها ترجیح می دهند نامی از محبت در دفتر هستی نیست رنگ
آن سال قلب من تیره و تار شده از جمع زنان و دلسوختگانم وارد شهری شدم که هیچ
آشنایی در این دیار نیست و در اینجا غربت و و تنهایی تنم را رنجورد روحم را خسته کرده
و هر چند در این ویرانه دیدم یاس و نا امیدی بوده شوکت عشق در شهر فریب کاران رنگ
لجن به خود گرفته و از تغض عشق بوی منجلاب و فساد بر می خیزد.
غم در چهره ام موج می زند پتاهگاهی ندارم و در این سراب بازیچه ی افکار خوشیم

به هر که دوست داری بیاموز عشق از زندگی کردن برتر است
و به هر که دوست می داری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است.

هر کس به طریقی دل ما می شکند
بیگانه جدا دوست جدا می شکند
بیگانه گر می شکند حرفی نیست
از دوست بپرسید چرا می شکند
*************************************
آنقدر از زندگی دلتنگم و دلگیرم
که روز مرگ خود را عاشقانه جشن می گیرم
**************************************
در غریبی ناله ها کردم کسی یادم نکرد
آرزوی مرگ کردم مرگ شادم نکرد
اگر می دانستم در دوستی بی وفایی است هرگز دوستی پیدا نمی کردم
حتی اگر می دانستم دنیا بی هدف است هرگز به دنیا نمی آمدم
می باشد خرمن گیرم ای کاش باران بودم تا غبار غمهایت را پاک می شستم و ماه بودم تا قلبت را نورانی
می کردم و اگر خورشید بودم بر قلبت می تا بیدم و اگرباد بودم علفهایت با خود می بردم ای کاش پرنده ای
بودم و بر آسمان نیلگون قلبت پرواز می کردم.
اما افسوس... افسوس و صد افسوس که نه باد و نه باران و نه پرنده هستم.

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوستش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شد اون کسی که جوونیتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
حرفاش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته عمر جادوی شعرت تموم شد
نکنه چیزی که ریختم پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشات می میره
بره و دیگه سراغی از تو و دلت نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفای اون باورت شه
نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش با خبرشه
خیلی سخته بی بهونه میوه کال وچیدن
بخدا کم قصه ا ی نیست چند روزی تورو ندیدن
خیلی سخته دلی رو با نگاهت دزدیده باشی
وسط راه اما از عشقش یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی
از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی که بهار شه یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشما ت نمی خواد اون وببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی عا شقیش دروغه
چقدراز گریه ی اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته وقشنگه آشنایی زیر بارون
اگر چتر نداشته باشن هر دوتا شون
خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن
چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن
خیلی سخته واسی اون بشکنه یه روزغرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه صنگ صبورت
خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه ی اون نشه عادت
خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه
که پیام داده یه عمره واسه تو نمی نویسه
خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
تا که بین دو تا پرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته که من وتو همیشه با هم بمونیم
اونقدر عاشق که ندونیم که دیوونه کدوممونیم
عشق حدیثی ست که با لبخند آغاز می شود
و با غم و اندوه به پایان می رسد .
عاشق حقیقی التماس نمی کند تملق و پافشاری نمی کند فقط
می پذیرد و می بخشد عشق را با التماس به دیگری ابراز
نکن التماس او را عاشق نمی کند .

خدایا چه خوبه بین دوتا دل یه دنیا نباشه
چه حاصل ز عشقی پر از شور و مستی که فردا نباشه
دو تا دل ببینی که عشقی و وفاشون ز سودا نباشه
دلی با صفا کو که پیش تو فکرش به صد جا نباشه
ای دل دیوونه ی من هم دم و هم خونه ی من
وقتی داد سنگ و گله عاشق شدن بی حاصله
عاشقی درمون نداره صحبت از درمون نکن
زندگی را پیش چشم گوشه ی زندان مکن
ای دل افسرده ی زود آشنا
می کشه آزار این مردم تو را !
هميشه اين گونه بوده است . كسي را كه خيلي دوست داري ، زود از دست
ميدهي . پيش از آنكه خوب نگاهش كني ، مثل پرنده اي زيبا بال ميگيرد و دور
ميشود . فكر ميكردي ميتواني تا آخرين روزي كه زمين به دور خود ميچرخد و خورشيد
از پشت كوهها ، سرك ميكشد در كنارش باشي. هنوز بعضي از حرفهايت را به او
نگفته بودي ، هنوز همه لبخندهاي خود را به اونشان نداده بودي.
هميشه اين گونه بوده است . كسي كه از ديدنش سير نشده اي ، زود از دنياي تو
ميرود. وقتي به خودت مي آيي كه حتي ردّي از او در خيابان نيست . فكر ميكردي
ميتواني با او به همه باغها سر بزني و خرده هاي نان را به مرغابي هاي تنها بدهي .
هنوز روزهاي زيادي بايد با او به تماشاي موجها ميرفتي . هنوز ساعتهاي صميمانه
اي بايد با او اشك مي ريختي .
هميشه اين گونه بوده است . وقتي دور و برت پُر است از نيلوفرهاي پرپر ، خوابهاي
بي رويا و آينه هاي بي قاب ، وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ، ناباورانه او را
در كنارت نمي بيني . فكر ميكردي دست در دست او خنده كنان به آنسوي نرده هاي
آسمان خواهي رفت و دامنت را از بوسه و نور پُر خواهي كرد . هنوز پيراهن
خوشبختي را كاملا ً بر تن نكرده بودي . هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده بودي .
هميشه اين گونه بوده است . او كه ميرود ، او كه براي هميشه ميرود ، آنقدر تنها
ميشوي كه نام روزها را فراموش ميكني ، از عقربه هاي ساعت ميگريزي و هيچ
فرشته اي به خوابت نمي آيد . احساس ميكني به دره اي تهي از باران و درخت
سقوط كرده اي . احساس ميكني كلمات لال شده اند ، پلها فرو ريخته اند ، كفشها
پاره شده اند ، دستها يخ كرده اند و پروانه ها سوخته اند .
کسی را دوست می دارم که رسم مهربانی را نمی داند
محبت را نمی داند غم بی همزبانی را نمی فهمد

با یک دنیا غم و حسرت دل از آغوش تو کندم
دیگه حتی یه بارم من به عشقت دل نمی بندم
به آسونی یک قصه تو از عشقم گذر کردی
دلم یه گوله آتیشه تو اونو شعله ور کردی
میون این همه آدم شدم تنها ترین تنها
منو اینجا رها کردی تو در این گوشه ی دنیا
ببین بغض شکستم رو نمی گم دیره یا زوده
اگه چیزی برام مونده یه مشتی خاطره بوده
واسه این عاشق ساده یه روزی مثل خدا بودی
نمی دونسته دل ساده که خیلی بی وفا بودی
با این که دل بریدم من شکسته بال پروازم
هنوزم توی این غربت برات معنای آوازم
امروز همه ی عاشقان را رها کردم و به سوی تنهایی پر کشیدم امروز قلب های
تکه تکه ی عاشقان برایم گریستند و چشمانم از خیسی اشکانم پر شد امروز گل
سرخم را پرپر کردم تا نشانی از عشق نماند . شقایق ها را دسته دسته از باغ
مهربانی برچیدم و در غم تنهایی ام گریستم .
امروز غروبی آمد و عشق را با خود برد و طلوع غریبی را برایم آورد .
امروز تنهایی را بر گریبان خواهم انداخت و به سوی حقیقت پیش خواهم رفت .
امروز گل مهربانیم را ترک خواهم کرد.

ابر سنگین دل من امشب می خواد بباره
چشمای من امشب رگباریه دوباره
سرد جسم من ولی تو قلبم یه گوله آتیشه
یاد خاطره های دوست قلبمو یه آتیش می کشه
گریه می کنم گریه می کنم به وسعت فاصله ها
گریه می کنم گریه می کنم واسه مرگ خاطره ها
دیگه همه چی تموم شده بین ما هر چی بوده تموم شده
عشق پشت پنجره کوچه باغ خاطره شوق دیدار دوباره
آسمون پر ستاره
با تو هستم ای مسافرای به جاده تن سپرده
ای که دل تنگی غربت منو از یاد تو برده
هنوزم هوای خونه عطر دیدار تو داره
گل به گل گوشه به گوشه تو رو یاد من میاره
با تو من چه کرده بودم؟ که چنین مرا شکستی
بی ودا و بی تفاوت سرد و بی صدا شکستی
به گذشته بر می گردم به سراغ خاطراتم
تازه می شود از تو داغ خاطراتم
به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن
هر کجا باشی و باشم به تو بر می گردم حتما
این تویی همیشه ی من توی آینه ی تقدیر
با همه شکستم از تو نیستم از دست تو دلگیر
با تو من چه کرده بودم؟ که چنین مرا شکستی
بی ودا و بی تفاوت سرد و بی صدا شکستی

اونی که می خواستم منو تنها گذاشت رفت
اونی که می خواستم دلمو شکستو
به پای یه عشق جدید نشستو
چشم روی آرزوم همیشه بستو
پشت به پنجرمون رها شد
اونی که می خواستم مثل اشک چکیدو
تو طول راه باز یه کسی رو دیدو
به آرزوش انگار دیگه رسیدو
به خاطر هیچی ازم جدا شد
اونی که می خواستم منو تنها گذاشت رفت
اونی که می خواستم به نظر بریدو
بین گلا یه گل تازه چیدو
به اونی که دلش می خواست رسیدو
با غمو غصه منو آشنا کرد
اونی که می خواستم منو برد به بهشتو
اسم منو رو سر درش نوشتو
بهونه کرد بازی سرنوشتو
تو شهر رویا ها منو رها کرد
اونی که می خواستم منو برد از یادو
رفت پیش اون کس که می خواست
زد زیر عشقش که یادش نیادو
مثل همه آدما بی وفا شد
اونی که می خواستم منو تنها گذاشت رفت
اونی که می خواستم چرا تنهام گذاشت رفت؟
عمر به پایان می آید و شادی های زندگی به خاموشی
می گرانید زندگی مفهومی ندارد جزئی است از زمان
میان مرگ و تولد شبیه امواج دریا و آدمی در زمان حیات
خود رنج می برد مهر می ورزد و زیبایی و درد را تشخیص
می دهد و در آخر می میرد و زمین او را می بلعد و تنها
برای یادگاری نام او چند حرف کج و کوله روی سنگ قبرش
کنده می شود .
این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه
درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه
این روزا درد عاشقا ...فقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها ..یه کم ستاره چیدنه
این روزا آسمونمون.. پر از شکسته بالیه
جای نگاه عاشقت.. باز توی خونه خالیه
این روزا سهم عاشقا.. غصه و بی وفائیه
جرم تمومشون فقط ..لذت آشنائیه
این روزا چشمای همه ...غرق نیاز شبنمه
رو گونه هر عاشقی ...چند قطره بارون غمه
این روزا عادت گلا...مرگ و بهونه کردن
کار چشای آدما ...دلی رو دیوونه کردن
این روزا آدما دیگه ....تو قلب هم جا ندارن
مردم دیگه تو دلاشون ...یه قطره دریا ندارن
این روزا دوستا هم دیگه با هم صداقت ندارن
یه وقتا توی زندگی ...همدیگه رو جا میذارن
این روزا جرم عاشقی ...شهر دل و فروختن
چاره فقط نشستن و به پای چشمی سوختن
این روزا اشک مون فقط چاره بی قراریه
تنها پناه ادما ........عکسای یادگاریه
این روزا دوستای خوبم ..همدیگه رو گم می کنن
دلای پاک و ساده رو ...فدای مردم میکنن

من که با این نظر کاملا موافقم البته برای کسانی که عشق و با هوس اشتباه
می گیرند . متاسفانه بچه های نسل الان ما دچار هوس و شور جوانی می شن ولی
خودشونو با کلمه ی مقدس عشق گول می زنند . جالب اینجاست اگه بهشون بگی
که تحت تاثیر قرار گرفتی بهشون بر می خوره و می گن: " نه ما بزرگ شدیم و ما بچه
نیستیم و ......" وقتی کسی عشق و با هوس اشتباه بگیره به مرور زمان از
معشوقش دلزده می شهو می ره دنبال کسه دیگه ای یا شروع می کنه به لج به
لجی با اون .
تا اینجا من حرفم با افرادی بود که عشق و هوس رو با هم اشتباه گرفته .
پس اینجا این جمله صحت داره که می گه با زمان عشق فراموش میشه .
ولی ازین به بعدحرفم با افرادی هستم که واقعا عاشقن:
اگه کسی واقعا عاشق کسی باشه و اونو از صمیم قلب دوست داشته باشه
هیچوقت سعی نمی کنه که اونو از دست بده یا ناراحتش کنه .
و زمانی که در کنار هم هستن احساس می کننن بهترین زمان عمرشون وطبق
جمله ی اول با عشق زمان رو فراموش می کنن .
ولی نظر شخصی خودم در مورد عشق اینه :
عشق هوس سامان یافته اس .
موفق باشین آرزو
اينجا هيچ پرنده اي آبي نيست.....
هيچكس نگاهش عاشقانه نيست.....
نه پروازي نه آغازي.....
هوايش مثل آدمهايش هميشه سرد است....
هميشه آسمانش بغض تنهايي دارد.....
خورشيد هم از اين ديار فراري شده....

اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه
گرداي رو آينه ها فقط غم زندگيه
اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدنه
اين روزا كار گلدونا از شبنمي تر شدنه
آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه
اين روا آسمونمون پر از شكسته باليه
جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه
اين روزا كار آدما دلهاي پاك رو بردنه
بعدش اونو گرفتن و به ديگري سپردنه
اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترين بهانشون از هم خبر نداشتنه
اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفاييه
جرم تمومشون فقط لذت آشناييه
اين روزا توي هر قفس يكي دو تا قناريه
شبها غم قناريها تو خواب خونه جاريه
اين روزا چشماي همه غرق نياز شبنمه
رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه
اين روزا ورد بچه ها بازي چرخ و فلكه
قلباي مثل دريامون پر از خراش و تركه
اين روزا كار رويامون از پونه خونه ساختنه
نشونه پروانگي زندگي ها رو باختنه
اين روزا آدما ديگه تو قلب هم جا ندارن
مردم ديگه تو دلهاشون يه قطره دريا ندارن
اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه
اين روزا درد آدما فقط غم بي كسيه
زندگيشون حاصلي از حسرت و دلواپسيه
اين روزا خوشبختي ما پشت مه نبودنه
كار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه
اين روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه
چشماي خيس و ابريشون همپاي رود كارونه
اين روزا دوستا هم ديگه با هم صداقت ندارن
يه وقتا توي زندگي همديگر و جا مي ذارن
جنس دلاي آدما اين روزا سخت و سنگيه
فقط توي نقاشيا دنيا قشنگ و رنگيه
اين روزا جرم عاشقي شهر دل و فروختنه
چاره فقط نشستن و به پاي چشمي سوختنه
اسم گلا رو اين روزا ديگه كسي نمي دونه
اما تو تا دلت بخواد اينجا غريب فراوونه
اين روزا فرصت دلا براي عاشقي كمه
زخماي بي ستاره ها تشنه ياس مرهمه
اين روزا اشك مون فقط چاره ي بي قراريه
تنها پناه آدما عكساي يادگاريه
اين روزا فصل غربت عشق و يبدهاي مجنونه
بغضاي كال باغچه منتظر يه بارونه
اين روزا دوستاي خوبم همديگر رو گم ميكنن
دلاي پاك و ساده رو فداي مردم ميكنن
اين روزا آدما كمن پشت نقاب پنجره
كمتر ميبيني كسي رو كه تا ابد منتظره
مردم ما به همديگه فقط زود عادت مي كنن
حقا كه بي وفايي رو خوب هم رعايت ميكنن
درسته كه اينجا همه پاييزا رو دوست ندارن
پاييز كه از راه ميرسه پا روي برگاش مي ذارن
اما شايد تو زندگي يه بغض خيس و كال دارن
چند تا غم و يه غصه و آرزوي محال دارن
اين روزا بايد هممون براي هم سايه باشيم
شبا يه كم دلواپس كودك همسايه باشيم
اون وقت دوباره آدما دستاشون رو پل ميكنن
درداي ارغواني رو با هم تحمل مي كنن
اگه به هم كمك كنيم زندگي ديدني ميشه
بر سر پيمان مي مونن دوستاي خوب تا هميشه
اما نه فكر كه ميكنم اين كار يه كار ساده نيست
انگار براي گل شدن هنوز هوا آماده نيست
یکی خواست و یکی نخواست ! اونی که خواست و اونی که جدایی رو نخواست من !
یکی بود پس کی نبود !
یکی بود و یکی نبود . اونی که بود تو بودی و اونی که نبود من بودم !
یکی آورد و یکی نیاورد ! اونی که آورد تو بودی و اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم !
یکی برد و یکی نبرد ! اونی که برد تو بودی و اونی که به تو باخت من بودم !
یکی گفت و یکی نگفت اونی که گفت تو بودی اونی که دوست دارم رو به هیچکس جز تو نگفت من بودم
یکی ماند و یکی نماند ! اونی که ماند تو بودی و و اونی که بدون تو نمی تونست که بمونه من بودم !
یکی رفت و یکی نرفت ! اونی که رفت تو بودی ! و اونی که بخاطر تو توی قلب هیچکس نرفت من بودم !
امشب تمام ستاره ها اشک می ریزند
امشب تمام مرغان آسمان گریه می کنند
امشب اشکی می ریزد
امشب قلبی می شکند و صدای شکستنش به آسمانها می رسد
اما نمی دانم چرا به گوش خدا نمی رسد
من صدای شکستن قلبم را شنیدم
فکر کنم اولین کسی باشم که صدای شکستن قلبم را با گوش های خود شنیده باشم
دلم می خواد یه چیزی رو بدونی
دیگه نه عاشقی نه مهربونی
من دیگه تصمیم و گرفتم
اصلا نمی خوام که پیشم بمونی
دیشب که داشتم فکرامو می کردم
دیدم با تو طلف شده جوونی
یه جایی جمله ی قشنگی دیدم
عاشق و باید از خودت برونی
چه شعر هایی من واسه تو نوشتم
تو همه چیز بودی به جز آسمونی
یادت میاد منتم و کشیدی
تا که فقط بهت بدم نشونی
حالا بیار عمکسامو تا تموم بشه
اگه که وقت داری اگه می تونی
نگو خجالت می کشی می دونم
تو دیگه خیلی وقت مال اونی
خوش باشی هر جا می ری الهی
الهی واست تلافی نکنه زمونه
کاش می شد روزی نیاد دروغ و نیرنگ و ریا جای صداقت بشینن
کاش می شد روزی نیاد مردم ما عشق و فراموش بکنن
کاش می شد روزی نیاد شاپرکا از توی خونه ها برن
کاش می شد روزی نیاد کبوترا پر بزنن تنها برن
می شی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی . در عرض یک دقیقه می شه یه نفر را خرد
کرد در یک ساعت می شه یکی رو دوست داشت و در یک روز می شه عاشق شد ولی یک عمر طول
می کشه تا کسی رو فراموش کنی . دقایقی تو زندگی هستن که دلت می خواد اونا رو از رویاهات
بکشی بیرون و توی دنیای ئواقعی بغلش کنی .
عشق با یه لبخند آغاز می شه با یه بوسه رشد می کنه و با اشک تموم می شه
روشن ترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده شکل می گیره .
به نام یگانه معشوق محبوب بی همتا
که به عاشقانش درس عشق
حبیبی که به محبانش درس محبت
عزیزی که به عزیزانش درس عزت می آموزد