به نام تنها معبود هستی که تمام وجودم در توان او نهفته است
عشقی واقعی است که گرمی می بخشد و روشنایی می دهد عشقی که برخواسته از هوس باشد
به جای گرما بخشیدن با آتش همه چیز را می سوزاند و چشم را کور می کند و فقط خاکستری
به جای می گذارد که با اولین باد در هوا پراکنده و فراموش می شود برای دیدن عشق باید
چشم به پنجره ای بگذاری که هیزم آن را به نردبان و دریچه ای می رساند زیر سنگی پشت
کوهی در بیابان دراز .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 1:45 قبل از ظهر  توسط آرزو
|
